عبدالله مستوفى

356

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

توده‌اى را نميگذارند از قافلان كوه رد شود . سهل است ، طمع تركى را به جائى رسانده‌اند ، كه بر خلاف نص همان ورق پارهء نخست‌وزير ، بعد از هفت ماه ، هنوز هم دست از ولايت خمسه برنداشته‌اند . اين بىدروبندى كشور سبب شده ، كه تمام خواربار آذربايجان و خمسه را اعم از اربابى و رعيتى ، و اعم از جان‌دار و بىجان ، معلوم نيست در برابر چه عوض ، شايد در مقابل اسلحه‌اى كه براى برادركشى ايرانيان تدارك مىبينند ، بروسيه فرستاده ، و اهالى بدبخت را ، از حالا تا ده ماه ديگر كه موقع محصول سال آينده است . گرسنه گذاشته‌اند ! اگر از اين « خودمختارها » يعنى لجام گسيخته‌ها ، بپرسند تا كجا ميخواهيد پيش برويد ؟ البته مثل آن درويش جواب رك‌وراست نميدهند ، ولى به خوبى پيداست كه تا ، بسنت سنيهء بالشويزم . هستى تمام افراد را از دستشان نگيرند و مردم را از حيث استثمار حيوانى . بروز روسهاى برهء بدبخت ننشانند . دست از اين رويه برنميدارند . چنان كه هنوز هيچ نشده ، املاك آذربايجان را بدون هيچ تشريفات و عوض ظاهرا بعنوان تقسيم بين رعايا ، و باطنا به جهت فرستادن غله و خواربار آن بروسيه تصرف كرده‌اند . خانه‌هاى اشخاصى را كه براى كسب‌وكار يا فرار از رژيم كمونيست ، بسيار شهرهاى ايران رفته‌اند ، ضبط كرده . و روسها و قفقازىهائيكه از سرحدات بىدروبند به خاك آذربايجان هجوم آورده‌اند ، در آنها سكنى مىدهند . سهل است ، از خانه‌هاى باقى ماندهء مردم هم زيادتر از اجارهء عادى ، ماليات مستغلات ميگيرند كه صاحبخانه تنگ آمده ، جا براى توارشهائيكه بعد خواهند آمد باز كرده باشند ! حزب توده هم در تهران ، با اين نغمه‌هاى وحشى همصدا شده ، و مخالفين اين اوضاع ، يعنى همهء ايرانىها ، حتى رعيتهاى آذربايجان را هم كه اين فجايع اسما بنفع آنها صورت ميگيرد مرتجع ميخوانند ، و روزنامه‌هاى اين حزب ، بدون هيچ خجالت و پروا الحاق آذربايجان را بروسيه ترويج كرده ، و تبريك ميگويند و ما نشسته و تماشا ميكنيم ، و اسم آن را « مماشات » ميگذاريم ، و منتظريم كه از آذربايجان كه با وضع امروز يك كلنى درست و حسابى روس و روس مآب‌ها شده است ، وكيل بمجلس ملى ما بيايد و با ساير وكلاى كشور ، بخصوص توده‌ايها ، در سرنوشت آذربايجان و تعيين تكليف نفت شمال شركت كنند ! بعقيدهء من ، اين « مماشات » يا بهتر بگوئيم اين كمدى كار كشور ما را تباه مىكند . زيرا ما بآذربايجان به نظر برادرى مينگريم ، و اين دايه‌هاى مهربانتر از مادر با ما به طرز عداوت رفتار ميكنند ! ما دلمان براى گرسنگى و عذابى كه برادران آذربايجانى و خمسه‌اى ما ميكشند ، ميسوزد در صورتى كه لله‌هاى خارجى آذربايجان بفكر اجراى مساوات كمونيستى كه نه وطن ميشناسد و نه مذهب هستند ، و كمك كردن از حيث غله و خواربار بروسيه را بگرسنه گذاشتن آذربايجان عملى ميكنند . بطوريكه ، اگر شما براى دفع گرسنگى اهالى تمام غله و خواربار ايران را بآذربايجان بريزيد ، حاضرند تا دانهء